X
تبلیغات
نماشا
رایتل
خون انار
walking gets too boring,when you lern how to fly...
قالب وبلاگ

اگه یکی رو واقعا دوست داری...باید کاری کنی که از با تو بودن نهایت لذت رو ببره

باید از خودت

از اعتقاداتت

از غرورت بگذره

تا آدمی بشی که اون ازت بودن باهات لذت ببره.....





دیدمت اما هنوز دلم تنگه

هرچیزی عیر دنگ شو آرامشم رو میگیره...

از زدبازی فقط "فوق العاده" برام قابل تحمله که اون هم چشم هامو تر میکنه

من هنوز بینهایت دل تنگم....

[ شنبه 17 فروردین 1392 ] [ 02:09 ق.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

گرم یاد آوری یا نه...

من از یادت نمیکاهم....

[ جمعه 9 فروردین 1392 ] [ 11:45 ق.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (1) ]

گرم یاد آوری یا نه...

من از یادت نمیکاهم....

[ جمعه 9 فروردین 1392 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

در هزار راه زندگی گم نشدی

خودت , خودتو گم کردی........




خودتو گم کردی..........

[ سه‌شنبه 17 بهمن 1391 ] [ 08:16 ق.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (3) ]

اینایی که میگن وبلاگای روز نوشت وبلاگایی که جای کپی برداری مطالب بقیه خودشون نویسندگی میکنن وبلاگای زیاد و خسته کننده این

همونایین که آهنگای "دلکش" رو با صدای "محمد اصفهانی" میشناسن 



شاید هم آهنگ های عماد رام رو با صدای داریوش بشناسن :))))))

[ دوشنبه 16 بهمن 1391 ] [ 06:56 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (1) ]

من اینجا

بدون هیچی

تو این خفقان

توی این اضطراب

خوشبخت ترین دختر دنیا هستم






من اینجا حسی رو تجربه کردم که هیچ کدوم از آدمایی که اومدن و رفتن

نه اینجا و نه اونحایی که رلفتن

تجربه نکردن



و این یعنی "برد"

"برد" رو من کردم که موندم و ساختم و الان میوه ی شیرین بهشتیش رو به دست میارم.......

[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 05:46 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

عصبی بودنم دیگران رو اذیت میکنه

یه ذره خیلی با خودم درگیرم...

[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 10:55 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

بی تو اینجا به ما خیلی بد گذشت.......

[ جمعه 13 بهمن 1391 ] [ 05:37 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (1) ]

چه خاکی میخوره این وبلاگ.....

دلم گرفته از خودم...خودم اسیر غم شدم....شدم غریب قصه ی خودم....





من اینجا....به اندازه ی تمام آدم ها تنها هستم

بی تو....بی کسانی که نشد جای تو را بگیرند...بی هیچ کس...




[ جمعه 13 بهمن 1391 ] [ 04:21 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

به یک دوست جهت شهامت دادن نیازمندیم....

[ جمعه 13 بهمن 1391 ] [ 03:59 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

داشتم صورت جلسه با روانشناس کودکمون رو مینوشتم

حرفاش

مثل نمکی میمونه رو زخم های کهنه ام.....

[ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 08:27 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

سخت یعنیبهترین دوستت درد داشته باشه و بهت بگه برو تا خودم با درد خودم بسازم





فاصله ی یه حس خوب با یه حس بد فقط 10 ساعته

[ پنج‌شنبه 28 دی 1391 ] [ 10:56 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]
حتی روم نمیشه بهت بگم "باشه"
[ چهارشنبه 27 دی 1391 ] [ 10:58 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

تا حالا برای هیچ درسی برای هیچ کاری

اونقد که دیشب

رو گزارش وقت  گذاشتم

وقت نذاشته بودم

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 07:40 ق.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (3) ]

جدید ترین عضو رندگی من برادر کوچولومه

برادری که واقعا

همه جوره

دوسش دارم

و میخوام خوشحال باشه ... !




به دلایلـــــــــــــــــــــــــی .... می خوام به وبلاگ نویسی برگردم




پ.ن: وقتی میگه "خواهر گلم" میخوام بال در بیارم:دی

[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 03:31 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (1) ]

حس میکنم دوره ی طلایی عمرم تموم شده

داداشمو میخوام

دارم بهش معتاد میشم

دوباره....

ای دوباره های فوش فست فودی....

[ شنبه 9 دی 1391 ] [ 10:48 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

عاطی

اشتباه خودت بوده

همه اش اشتباه خودت بوده

عاطی اگه میخواستی

اگه میخواستی میتونستی اون کا رو بکنی

عاطی خودت نخواستی

عاطی

قیدشو بزن

پاش واستا

عاطی

عاطی درس عبرت واسه مرحله بعدی

کاش بیای و این نوشته هات رو بخونی

تا یادت بمونه

عاطی

هر چی میکشی زیر سر خودته

درس بگیر عاطی

عاطی....

[ شنبه 9 دی 1391 ] [ 10:19 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

اتفاقات غیر منتظره

دوباره تمام برنامه های زندگیم به هم ریخت....



دوباره عاطی سوم دبیرستانی


گیج و سر به هوا


[ پنج‌شنبه 7 دی 1391 ] [ 08:48 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

باورم نمیشه با آدمی رابطه ی احساسی داشتم که الان تو سن 21 سالگی پیج "علی خ...منه ای" رو لایک میکنه....

من شرمنده ی خودم و جامعه هستم :|

[ چهارشنبه 6 دی 1391 ] [ 09:39 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

چک کردن فیس بوک تو برنامه ی روزانه ی من حتی قبل از دستشویی و جوش آوردن آب هم قرار داره

امروز صبح هم که با یه انرژی دیگه ای خواب پاشدم ....

اسامی آنلاین....

یه کلیک کوچیک , پی ام رو نویشتم

"emshab dg chera nakhabidi !!"

پشتش یه  :D

دونقطه دی رو پاک کردم نوشتم :(

:( رو دوباره پاک کردم نوشتم :|

یه ذره فکر کردم

تمام پی ام رو پاک کردم....پنجره بسته شد.....

لبم رو گاز گرفتم,اون بالا یه جا هست میرن سرچ میکننا رفتم توش نوشتم Sanaz

به Hش که رسیدم دوباره کل نوشته رو پاک کردم.....

صفحه ی همیشگی فیس بوک رو نگاه میکنم

به زندگی های شخصی فکر میکنم

به روابط عمیق

به روابط خیلی عمیق

به حسادت

به حسادت نه.....به بهتر بودن.......

زندگی شخصیت....مال خودت :|

.

.

.

.

.

.

.

باید یاد گرفت پذیرفت

باید دوست داشتن ها رو اولویت بندی کرد

باید پذیرفت و به این فکر کرد که طرفتو همونجوری که هست بدون قید و شرط میخوای یا نه.....

.

.

.

.

.

3شنبه باز هم مسائل مهم تری برای صحبت کردن داریم

اجازه بده 3 شنبه من صحبت رو شروع کنم....یه دنیا حرف دارن

[ جمعه 17 آذر 1391 ] [ 07:33 ق.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (2) ]

اون حرفا هیچ کدوم مهم نبود

انوشه گفت از زندگی لذت ببر

انوشه گفت خوشبختی یعنی آرامش و راضی بودن از زندگیت




آروم بودن چیزیه که من دنبالشم

و همه ی چیزایی که میخوام تو زندگی به دست بیارم بر مینای آروم بودنه

همه چی

کار , درس ,  محل زندگی , روابط اجتماعی , همراه زندگی همه چیو طوری انتخاب میکنم که من رو به آرامش نزدیک کنه

به همین دلیله که من گاهی شک میکنم

آیا میخوام با تو بمونم یا نه ...آیا میخوام جایی زندگی کنم که تو میخوای بری یا میخوام ایران بمونم .... آیا میخوام درسم رو جدی بخونم یا نه...........

"من اون سمتی میرم که آرامش هست "



الان به ذهنم رسید احتمالا هم به همین دلیله که وقتایی که دعوامون میشه به جای اینکه حرفم رو بزنم ترجیه میدم همه چی تموم شه و دیگه راجع بهش صحبت نکنیم


[ پنج‌شنبه 16 آذر 1391 ] [ 04:33 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

انوشه میگه نمیشه همه اش رو باهم بخوای

جمله ی  کلیشه ای "باید اهدافتو تو زندگی اولویت بندی کنی" وقتی از دهن انوشه میاد بیرون یه حس و حال دیگه میگیره

انوشه گفت

یا پیانو یا درس

اگه میخوای تو پیانوت موفق باشی باید بپذیری این ترم رو با معدل 12 پاس کنی

اگه میخوای معدلت 18 باشه باید بپذیری که تا چند سال دیگه هم همینطور یه چرنی و سوناتین های کوچولو کار کنی

انوشه ازم خواست انتخاب کنم

و من انتخاب کردم که با معدل 12-13 این ترم رو پاس کنم





اوه عشق خوب من...ببخش منو.....ببخش..... :(

[ پنج‌شنبه 16 آذر 1391 ] [ 04:07 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

انوشه....تو بی نظیری....

[ چهارشنبه 15 آذر 1391 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

شب های گهی تو راهه

شب هایی که باید تنها طی شن

پشت به پیانو میشینم موهامو دور دستم میپیچم

میکنم تو دهنم و با دندونام میکشم

دوباره میپیچم دور انگشتم و دوباره میکشم

یه آهنگو بیشتر از یک میلیون بار گوش میدم

به تاریکی زل میزنم و تو ضربه های پیانوش خفه میشم

ریتمیک با پام به زمین ضربه میزنم(میکوبم)

تاریکی منو ول نمیکنه یا من تاریکیو؟





عوضی دیوونه وار میزنه...............

من هم دیوونم

یه دیوونه ی ساکت

که منتظر یه صدای نا هنجار و اضافس

[ پنج‌شنبه 2 آذر 1391 ] [ 06:15 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (0) ]

کاش آدم ها , با چیزی که تو ذهن ما هستن فرق نداشتن



.

.

.

.





عمریه که دل خوشم به این دروغای قشنگ

[ پنج‌شنبه 2 آذر 1391 ] [ 03:27 ب.ظ ] [ عاطفه ] [ نظرات (1) ]

   1    2    3    4    5      ...    14    >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 41678